شاهد آغاز ادبيات تركي بود و اين ادبيات بيشتر تركي غربي بود.1
نخستين يادگار تركي رباب نامه‌ٴ بهاءالدين سلطان ولد پسر جلال‌الدين مولوي (سيزدهم ـ 2) است كه در سال 1301 م‌/701 ه ق تأليف شده‌. به‌زودي غريب‌نامه‌ٴ عاشق پاشا و اشعار يونس‌ اِمره و گلشهري به‌دنبال آن پديد آمد. جالب است كه همه‌ٴ اين شاعران قديم ترك خود را وقف‌ تبليغ آيين تصوف كرده بودند. گلشهري منطق‌الطير عطار را ترجمه كرد. بنابراين ادبيات قديم تركي‌ غربي اساساً فلسفي و ديني بود. نخستين شاعران صوفي از نقاط مختلف آناطولي برخاسته بودند ــ سلطان ولد، عاشق پاشا و گلشهري از قرامان‌؛ يونس امره از اسفنديار. اين دليل ديگري است بر اين‌كه‌ تمايلات صوفيانه در جهان اسلام‌، از شرق تا غرب آن‌، گسترش وسيعي يافته بود.
مطالعه‌ٴ زبان تركي و به‌طور كلي موضوعات تركي در آن هنگام بيشتر مسئله‌اي خارجي بود تا ملي‌. قبلاً به يك دستور زبان تركي اشاره كرديم كه يك مسلمان اسپانيايي نوشته بود. سندي‌ قديمي‌تر، معروف به مجموعه‌ٴ كوماني (در سال 1303 شروع شده‌) شامل يك واژه‌نامه‌ٴ فارسي ـ لاتيني ـ كومان است‌، به‌علاوه برخي متن‌هاي كومان‌. تاتارهاي ساكن جنوب روسيه به گويش‌ كومان تكلم مي‌كردند. محي‌الدين مغربي (سيزدهم ـ 2)، در مراغه به مطالعه‌ٴ تقويم چيني و ايغوري پرداخت‌. ازاين‌رو برخي از نخستين پژوهش‌هاي زبان و باستان‌شناسي تركي را به‌ مسلمانان و مسيحيان غربي مديونيم‌.

24. مغولي‌

گويش‌هاي مغولي با تركي پيوند نزديكي دارد، به‌ويژه با گويش تاتارها. علي‌رغم اين‌كه‌ لشكركشي‌هاي مغول سرزمين‌هاي زيادي را در آسيا و اروپا فرا گرفت‌، گويش‌هاي مغولي كم‌تر از تركي تجزيه شد. اين گويش‌ها قرن‌هاي متمادي محدود به خود مغولستان بود، با انتشار بسيار كوچكي در بيرون مرزهايش‌. تعداد مردمي كه به گويش‌هاي مغولي سخن مي‌گويند، ده برابر كم‌تر از ترك زبان‌اند. تفاوت گويش در خانواده‌ٴ مغولي كم‌تر از تركي است‌؛ ممكن است اين ناشي‌ از پراكندگي جغرافيايي كم‌ترشان باشد.
قوم باستاني مغول شناخته‌شده‌تر از تركان‌اند. در سال‌نامه‌هاي چيني‌، از تئانگ شو به بعد از آنها سخن به ميان آمده‌. از آنجا كه سراسر جهان در معرض حمله‌ٴ مغول قرار گرفت و فاتحان‌ بزرگشان چنگيزخان (سيزدهم ـ 1)، هلاكو و قوبيلاي قاآن (سيزدهم ـ 2)، وحشتي جهاني ايجاد


1. براي چشم‌انداز سياسي يا قومي نك‌

R. N. Frye and A. M. Sayili: Turks in the Middle East before the Saljuqs (Journal of the American Oriental Society 63, 194-207, 1934 ).